صفحه نخست | لیست مطالب | آرشیو مطالب | ارتباط با ما
گربه‌های خانگی پیرمرد 80ساله را خوردند!
پیرمرد 80 ساله ماهشهری پس از مرگ طعمه گربه های خانگی اش شد.

به گزارش مهر پیرمرد 80 ساله ماهشهری که در شهر چمران زندگی می کرد، تنهایی زندگی اش را با گربه هایی که خود تربیت کرده بود در یکی از مناطق زاغه نشین این شهر پر می کرد و هر روز بخشی از غذای خود را به گربه هایش می داد تا آنها وسیله ای برای پر کردن روزهای سخت تنهایی باشند.



ادامه متن ...
نوشته : طهماسبی    نظرات :
دانلود » بخش اول : مرحوم صفر علی غیبی

بنام خدا

مقدمه : اول از همه از جناب آقای محمد رفیعی به خاطر تهیه فیلم از مرحوم کربلایی صفرعلی غیبی  در زمان حیاتش تشکر و قدردانی می کنم .

تشکر دومم نیزبه دلیل  در اختیار گذاشتن این فیلم به اینجانب مدیر سایت آقداش آنلاین پرویز طهماسبی می باشد .

باشد تا در آینده خاطراتی از آن مرحوم همیشه در دست رس باشد .

فیلم اولی را من به 4 قسمت تقسیم کردم تا شما عزیزان با سرعت پایین نیز بتوانید دانلود کنید . که به ترتیب در اسرع وقت خواهم گذاشت .

این سایت را نیز به دوستان خود معرفی نمائید .  عزیزانی که از این مطالب استفاده و دانلود میکنند برای مرحوم صفر علی غیبی و  اموات  آقای محمد رفیعی و این حقیر پرویز طهماسبی صلواتی بفرستند .

التماس دعا

برای دانلود قسمت اول به ادامه مطلب رجوع شود .



ادامه متن ...
نوشته : طهماسبی    نظرات :
راه‌اندازی نخستین مركز صوتی كنترل ترافیك در کشور

 

به گزارش سرویس اجتماعی برنا، رییس پلیس راهنمایی و رانندگی گلستان در مراسم خستین مركز صوتی كنترل ترافیك درون شهری كشور در گرگان گفت: این مركز كنترل ترافیك نامحسوس است كه دایر شد.



ادامه متن ...
نوشته : طهماسبی    نظرات :
قصه چوپان زاده

در زمان قدیم مرد گله داری بود که همیشه توی بیابان زندگی میکرد و با گاو و گوسفند سر و کار داشت. روزی از روزها پسرش گفت: بابا اجازه بده تا من به شهر بروم و آنجا را ببینم و بدانم آدمهای شهری چه جوری زندگی میکنند.
پدر گفت: پسر جان همین زندگی ما خیلی بهتر از زندگی شهر است. اینجا راحت هستیم و زندگیمان هم از راه کشاورزی و چوپانی است. پسر اصرار کرد که حتماً باید به شهر بروم. پدرش گفت برو ولی زود برگرد. چوپان زاده روانۀ شهر شد. نزدیکی شهر به یک باغ رسید توی باغ یک دختری بود که مثل خورشید میدرخشید. چوپان زاده وقتی دختر را دید مدتی ایستاد و او را تماشا کرد. دختر هم چوپان زاده را دید. پسر بی اختیار وارد باغ شد و مقابل دختر به تنه یک درخت تکیه داد.



ادامه متن ...
نوشته : طهماسبی    نظرات :
برگ مروارید

حاکم شهرسه پسرداشت و هرکدام از این پسرها یک مادر داشتند ولی از تقدیرات روزگار چشم حاکم نابینا بود یک روز درویشی به خانه حاکم آمد و گفت که :« دوای درد چشم شما را میدانم اگر پسرهات حاضر بشوند بروند میتوانند بیاورند و آن دوا برگ مروارید است ولی در سر راه برگ مروارید سه قلعه هست و در هر قلعه یک دیو زندگی میکند باید بروند با آن دیوها کشتی بگیرند و آنها را به زمین بزنند و حلقه درگوش آنها بکنند آنوقت آوردن برگ مروارید را دیوها یادشان میدهند » درویش این را گفت و رفت.

فردای آن روزسه برادرآماده سفرشدند پشت به شهر و رو به پهن دشت بیابان کردند و رفتند تا برسر دوراهی رسیدند دیدند روی لوحی نوشته هرسه برادراگر بخواهند از یک راه بروند هلاک می شوند یکی از راست برود دوتا از چپ بروند به مراد می رسند . برادرها با دلتنگی راضی شدند که برادرکوچکتر از راه راست برود و دوبرادر بزرگتر از چپ بروند .



ادامه متن ...
نوشته : طهماسبی    نظرات :
باغ گل زرد و سرخ

روایت گناباد



یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود . پادشاهی بود که یک پسرداشت و خیلی هم پسرش را دوست میداشت . پادشاه برادری داشت که صاحب دختر قشنگی بود . پسرپادشاه دخترعمویش را دوست داشت و قرار بود که آندو با هم عروسی کنند . اسم دخترعموی پسرپادشاه خینسا بود .

خینسا هم پسرعمویش را دوست داشت . بالاخره آن دو عروسی کردند اما درموقع مجلس عروسی یکنفربه پسرپادشاه خبر داد که خینسا میخواهد ترا بکشد و صاحب تاج و تخت بشود . پسرپادشاه باور نمیکرد که دخترعمویش میخواهد او را بکشد و یا به او خیانت بکند



ادامه متن ...
نوشته : طهماسبی    نظرات :
آدم بدبخت

یکی بود یکی نبود در زمان قدیم مر فقیری از دست طلبکار فرار کرد و وارد شهری شد چون راه به جائی نداشت روی سکوی در مسجدی نشست و به فکر فرو رفت که آیا راه نان پیدا کردن چیست؟ یکوقت یک زن با چادر و روبند آمد پهلوی او احوال پرسید و مرد غریب شرح حال خودش را گفت زن گفت:«من دو دینار به تو میدم بیا بریم توی مسجد پیش آخوند بگو این زن منه و من فقیر هستم نمیتونم خرجی به او بدهم مهرش را حلال کرده که طلاقش بدهم آنوقت من هم حاضر میشم و میگم مهر حلال و جان آزاد پول طلاق را هم خودم میدم آخوند مرا طلاق میده تو هم تا دو دینار را خرج کنی خدا بزرگه»

مرد بیچاره قبول کرد پول را گرفت و با هم نزد آخوند رفتند آخوند وقتی ماجرا را فهمید به مرد گفت:«چرا می خواهی زنت را طلاق بدهی؟»



ادامه متن ...
نوشته : طهماسبی    نظرات :

داستانهای کوتاه » پرنده نرم و زیبا

مادر : نمی تواند جای دیگری برود آخر پیدایش می کنی غصه نخور!

گفتم : آخه چطوری؟ اون پرنده ایی زیبا بود که پرواز کرد و رفت.

مادر گفت برادرت گوش به بازیست ، بدل نگیر او عاشق پرنده تو بود نمی دانست پرنده قفس را دوست ندارد و خواهد پرید .



ادامه متن ...
نوشته : طهماسبی    نظرات :
دزد زیرک

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود. روزگار قدیم یک دزد بسیار زیرکی بود که تمام اهالی شهر از دستش به تنگ آمده بودند. این دزد زیرک روزی با رفیقش رفتند به خزانه پادشاه برای دزدی. بالای پشت بام خزانه سوراخی داشت، دزد زیرک دو دست رفیقش را گرفت و او را از سوراخ داخل خزانه آویزان کرد. چند نفر مأموری که داخل خزانه بودند فوری پای او را گرفتند و کشیدند. دزد زیرک از بالای بام با شمشیر سر رفیقش را از گردن جدا کرد و سر را برداشت فرار کرد رفت به خانه شان. مأموران پادشاه هم جنازه بی سر رفیق دزد را از خزانه بیرون بردند، بعد به شاه خبر دادند که یک جنازه بی سر از سوراخ بام خزانه به داخل افتاده است که شناخته نشده و نمیدانیم چکار کنیم؟ پادشاه دستور داد که جنازه را ببرید سر راه بگذارید هر کس که آمد بر سر جنازه گریه کرد او را دستگیر کنید و بیاورید پیش من.
مأموران هم جنازه را بر سر راه نهادند.



ادامه متن ...
نوشته : طهماسبی    نظرات :

مدیر و منشی

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن
منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن
شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن
معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام



ادامه متن ...
نوشته : طهماسبی    نظرات :
به روایت لینک:
آقداش شهر دانلود : [ بازدید ]
شورکا : [ بازدید ]
پسری از جنس ایران زمین : [ بازدید ]
دل بارانی : [ بازدید ]
فروشگاه محصولات چوبی و مبلمان : فروشگاه اینترنتی محصولات چوبی و مبلمان [ بازدید ]
آقداش آنلاین : سایت روستای آقداش آنلاین پایگاه اطلاع رسانی ، اطلاعات عمومی و... [ بازدید ]
ادامه لینکها ...
*توجه : درج لینک های گوناگون به منزله تایید محتوای آنها نمی باشد!
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.